شهر الکترونیک نجف آباد - حکایت،حکایت سعدی،حکایت کوتاه،حکایت جالب،حکایت آموزنده،حکایت طنز
14 مرداد 1394 خواندن 56 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
شكارچي پرنده سگ جديدي خريده بود، سگي كه ويژگي منحصر به فردي داشت. اين سگ ميتوانست روي آب راه برود. شكارچي وقتي اين را ديد نمي توانست باور كند و خيلي مشتاق بود كه اين را به دوستانش بگويد. براي همين يكي از دوستانش را به شكار مرغابي در بركه اي آن اطراف دعوت كرد.او و دوستش شكار را شروع… ادامه مطلب...
04 خرداد 1394 خواندن 54 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
 ابليس وقتي نزد فرعون آمد وي خوشه اي انگور در دست داشت و تناول مي كرد .   ابليس گفت :هيچكس تواند كه اين خوشه انگور تازه را خوشه مرواريد خوشاب ساختن ؟   فرعون گفت : نه   ابليس به لطايف سحر ، آن خوشه انگور را خوشه مرواريد خوشاب ساخت .   فرعون بسيار تعجب كرد و گفت… ادامه مطلب...
27 ارديبهشت 1394 خواندن 42 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
زاهدی مهمان پادشاه شد، چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بيش از آن کرد که عادت او تا ظن صلاحيت در حق او زيادت کنند.   چون به مقام خويش آمد سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فراست داشت گفت : ای پدر باری به مجلس سلطان در… ادامه مطلب...
20 ارديبهشت 1394 خواندن 65 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد هنگام صرف صبحانه زن متوجه شد که همسایه اش در حال آویزان کردن رخت های شسته است. رو به همسرش کرد و گفت: لباس ها را چندان تمیز نشسته است. احتمالا بلد نیست لباس بشوید شاید هم باید پودرش را عوض کند. مرد هیچ نگفت.مدتی به همین منوال… ادامه مطلب...
17 ارديبهشت 1394 خواندن 58 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
نقل است شاه عباس صفوي، رجال كشور را به ضيافت شاهانه ميهمان كرد و به خدمتكاران دستور داد تا در سر قليان ها بجاي تنباكو، از سرگين اسب استفاده كنند. ميهمان ها مشغول كشيدن قليان شدند و دود و بوي پهنِ اسب، فضا را پر كرد اما رجال از بيم ناراحتي‌ شاه پشت سر هم بر ني قليان پُك عميق… ادامه مطلب...
13 ارديبهشت 1394 خواندن 64 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
 پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه دیوانه وار خندیدند.....   بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند....   او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.   او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمی توانید بارها… ادامه مطلب...
08 ارديبهشت 1394 خواندن 51 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
متن حكايت يكي از شاگردان شيوانا هميشه روي تخته سنگي رو به افق مي نشست و به آسمان خيره مي شد و كاري نمي كرد. شيوانا وقتي متوجه بيكاري و بي فعاليتي او شد كنارش نشست و از او پرسيد چرا دست به كاري نمي زند تا نتيجه اي عايدش شود و زندگي بهتري براي خود رقم زند. شاگرد جوان… ادامه مطلب...
01 ارديبهشت 1394 خواندن 57 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
فقیری از کنار دکان کباب فروشی می گذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخ ها کرده و به روی آتش نهاده باد می زد و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج… ادامه مطلب...
29 فروردين 1394 خواندن 65 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
نقل کرده اند بهلول چوبى را بلند کرده بود و بر قبرها مى زد. گفتند: چرا چنین مى کنى؟ بهلول گفت: صاحب این قبر دروغگوست، چون تا وقتى در دنیا بود دایم مى گفت: باغ من ، خانه من ، مرکب من و... ولى حالا همه را گذاشته و رفته است و اکنون هیچ یک از آن ها، مال او… ادامه مطلب...
26 فروردين 1394 خواندن 59 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
گویند حضرت آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، سه نفر طرف راستش نشستند و سه نفر طرف چپ. به یکی از سمت راستی‌ها گفت: «تو کیستی؟»گفت: «عقل.»پرسید: «جای تو کجاست؟»گفت: «مغز.» از دومی پرسید: «تو کیستی؟»گفت: «مهر.»پرسید: «جای تو کجاست؟»گفت: «دل.» از سومی پرسید: «تو کیستی؟»گفت: «حیا.»پرسید: «جایت کجاست؟»گفت: «چشم.» سپس به جانب چپ نگریست و از یکی سؤال کرد:… ادامه مطلب...
23 فروردين 1394 خواندن 55 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم! گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ… ادامه مطلب...

نظرات کاربران

- فرشته
سلام کسی آدرس کتابخونه شهید کاظمی رو میدونه دقیق به من بده اگه مدیونیم همین جا جواب بدید ممنون میشم
- فرهاد
باسلام.نباید حساب همه رو با هم قاطی کرد‌.خدایش بعضی از این طب سنتی اسلامی ها کارهای ارزنده ای کرده اند.ضمنا دخالت در درمان هم در مورد اینها مصداق تداره.اینها که قرص و دارو و امپول که ندارن و تجویز هم نمیکنن.فقط توصیه هایی در خصوص مصرف مواد غذایی دارن که البنه جواب هم میدهد.مثلا اینها میگن بابا ماست را با ماهی نخورین و...
- صنم نجف آبادی
از آقای اقبال صالحی رییس اداره ارشاد نجف آباد متشکریم، خبر خیلی خوبیه ، اینکه برای اهل قلم ارزش قائل شدند خوشحالیم . چون متاسفانه همیشه فرهنگ فدای چیزهای دیگه میشه حال آنکه فرهنگ یه اصل مهم است و به قول فیلسوف حکیم ارد بزرگ : شالوده و زیربنای گسترش هر کشور ، فرهنگ درست است.
امیدواریم در سایه مدیریت شایسته آقای اقبال صالحی شهر ما از بعد فرهنگی رشد قابل ملاحظه ایی داشته باشه
- ترنم
سلام
کسی میدونه توی نجف ابادم کلاس زومباهست یانه اگه میدونیین ادرسش کجاست.....
باسلام
ممنون از پستهای خوبتون.
- hosseiniasgarani
با سلام.خبر جدید . در تاریخ 1394/12/14 تعداد حدود 80 نفر از همسران شهداء و جانبازان توسط دو عدد اتوبوس از طریق بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان نجف آباد در غالب راهیان نور (یاد عزیزان) به مناطق عملیاتی سابق در جنوب کشور (استان خوزستان ) اعزام شدند.