شهر الکترونیک نجف آباد - قصه،داستان کودکان،شعر کودکان،ترانه های کودکان،قصه کودکانه،شعر کودکانه،قصه های کودکانه،ترانه کودکان
19 تیر 1394 خواندن 52 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
در روزگاران قدیم خرگوشی زندگی می کرد که دم دراز و گوش های کوچکی داشت؛ یعنی همه ی خرگوش ها این شکلی بودند. اما این خرگوش با یک روباه حیله گر دوست شده بود. هر چه قدر همه می گفتند دوستی خرگوش و روباه درست نیست، خرگوش به حرف آن ها گوش نمی داد. چون با روباه بازی می کرد… ادامه مطلب...
19 تیر 1394 خواندن 42 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
در یک جنگل بزرگ شیر و شغالی زندگی می کردند که با هم دوستان صمیمی بودند. شیر پادشاه جنگل بود و شغال وزیرش. همه ی حیوونای جنگل شیر را دوست داشتند و از وجودش راضی بودند اما شغال همیشه به فکر کشتن شیر بود تا خودش پادشاه جنگل بشه.یک روز شغال نقشه ای کشید. شیر هر روز نزدیک های ظهر… ادامه مطلب...
19 تیر 1394 خواندن 45 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
بهار اومده و برفا آب شدند و برگای درختان از دوباره در اومدند  و همه ی حیوانات جنگل بیدار شدند و با هم بازی می کنند.اما خرس کوچولو هنوز خوابه و نمی دونه که بهار اومده. گوش بدید صدای خرخرش میاد.حالا فصل تابستونه. هوا گرم شده و حیوونای جنگل مشغول بازی و شادی اند. اما بازم خرس کوچولو نیست. اون… ادامه مطلب...
06 خرداد 1394 خواندن 54 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
آزادي پروانه ها بهار بود ، پروانه هاي قشنگ و رنگارنگ در باغ پرواز مي كردند.  حسام ، پسر كوچولوي قصه ما توي اين باغ ، لابه لاي گلها مي دويد و پروانه ها را دنبال مي كرد . هر وقت پروانه زيبايي مي ديد و خوشش مي آمد آرام به طرف او مي رفت تا شكارش كند . بعضي… ادامه مطلب...
04 ارديبهشت 1394 خواندن 46 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
فصل زمستان آمده بود. همه ی پرندگان به سمت جنوب پرواز کرده بودند، چون هوای جنوب گرم تر بود و توت هایی زیادی برای خوردن داشت. اما یک پرنده ی کوچولو جا مانده بود و به سمت جنوب نرفت، زیرا بالش شکسته بود و نمی توانست پرواز کند. او تنها و بی کس در هوای سرد و برفی گیرافتاده بود.… ادامه مطلب...
04 ارديبهشت 1394 خواندن 45 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
دوچرخه خداي من! مي‌بيني؟دوچرخه‌ام خرابهتكيه داده به ديوارانگاري خوابِ خوابهچرخ دوچرخه پنچرهخراب شده، راه نمي‌ره دوچرخه‌ام حال نداره پرنده بود و مي‌پريداما حالا، حال ندارهخداي من! كمك كنحسابي بادش كنمسوار بشم، دور بزنمبخنده،‌ شادش كنم.   شاعر: مصطفي رحماندوستshahrzadpress.com ادامه مطلب...
04 ارديبهشت 1394 خواندن 52 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
روز خیلی گرمی بود، سوسماری با بچه‏ هایش توی باتلاق کنار آبگیر تن‏شان را به گل می‏زدند. از گرمای هوا کلافه شده بودند. به طرف آب رفته و بدن‏شان را در آب خنک فرو بردند. احساس بهتری پیدا کردند و از آب خنک لذت می‏بردند. چند دقیقه‏ ی بعد، صدای وحشتناکی شنیده شد. سوسمار به بچه‏ هایش گفت: «شکارچی‏ ها… ادامه مطلب...
04 ارديبهشت 1394 خواندن 49 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
هوا خیلی گرم بود. آقای هندوانه داشت به سمت خانه می رفت. ناگهان صدای گریه ی یک بچه را شنید. جلو رفت. دید یک بچه از روی دوچرخه اش روی زمین افتاده و دارد گریه می کند. آقای هندوانه دست بچه را گرفت و بلندش کرد اما بچه هنوز گریه می کرد. آقای هندوانه دلش سوخت و می خواست کاری… ادامه مطلب...
04 ارديبهشت 1394 خواندن 50 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
تو خونه ی گربه ها هیچی سر جاش نیست. مثلا اگه ناخنگیر لازم باشه معلوم نیست باید تو یخچال دنبالش گشت یا تو جعبه ی داروها یا ...مثلا همین دیروز همه ی وسایل خونه با نخ به هم بسته شده بودند. اگه بابا گربه ها می خواست شلوارشو برداره میز هم باهاش بلند می شد. تلویزیون هم تکون می خورد.… ادامه مطلب...
04 ارديبهشت 1394 خواندن 51 دفعه برای نظر دادن اولین باش!
روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ، تعدادی کبوتر زندگی می‌کردند. در آن نزدیکی یک شکارچی هم بود که هر روز به سراغ این پرندگان می‌رفت و تورش را روی زمین پهن می‌کرد و وقتی پرنده‌ای روی تور می‌نشست آن را شکار می‌کرد. کبوترها از این موضوع خیلی ناراحت بودند،چون کم‌کم تعدادشان کم می‌شد و غم و غصه در جمع آنها… ادامه مطلب...

نظرات کاربران

- فرشته
سلام کسی آدرس کتابخونه شهید کاظمی رو میدونه دقیق به من بده اگه مدیونیم همین جا جواب بدید ممنون میشم
- فرهاد
باسلام.نباید حساب همه رو با هم قاطی کرد‌.خدایش بعضی از این طب سنتی اسلامی ها کارهای ارزنده ای کرده اند.ضمنا دخالت در درمان هم در مورد اینها مصداق تداره.اینها که قرص و دارو و امپول که ندارن و تجویز هم نمیکنن.فقط توصیه هایی در خصوص مصرف مواد غذایی دارن که البنه جواب هم میدهد.مثلا اینها میگن بابا ماست را با ماهی نخورین و...
- صنم نجف آبادی
از آقای اقبال صالحی رییس اداره ارشاد نجف آباد متشکریم، خبر خیلی خوبیه ، اینکه برای اهل قلم ارزش قائل شدند خوشحالیم . چون متاسفانه همیشه فرهنگ فدای چیزهای دیگه میشه حال آنکه فرهنگ یه اصل مهم است و به قول فیلسوف حکیم ارد بزرگ : شالوده و زیربنای گسترش هر کشور ، فرهنگ درست است.
امیدواریم در سایه مدیریت شایسته آقای اقبال صالحی شهر ما از بعد فرهنگی رشد قابل ملاحظه ایی داشته باشه
- ترنم
سلام
کسی میدونه توی نجف ابادم کلاس زومباهست یانه اگه میدونیین ادرسش کجاست.....
باسلام
ممنون از پستهای خوبتون.
- hosseiniasgarani
با سلام.خبر جدید . در تاریخ 1394/12/14 تعداد حدود 80 نفر از همسران شهداء و جانبازان توسط دو عدد اتوبوس از طریق بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان نجف آباد در غالب راهیان نور (یاد عزیزان) به مناطق عملیاتی سابق در جنوب کشور (استان خوزستان ) اعزام شدند.